قدمـ در کوچهـ با فانوسـ شبـ گردی


by : x-themes

بهـ نامـ او

تو را میبینمـ و آرامـ می گیرمـ

میانـ گریهـ اتـ هر لحظهـ میمیرمـ

قدمـ در کوچهـ با فانوسـ شبـ گردی

دلمـ با توستـ گر یادی ز منـ کردی

چرا حالتـ پریشانـ استـ؟غمـ داری

چرا آرامشی لبریز کمـ داری؟

تپشـ می گیرد اینـ قلبمـ بهـ هنگامی

کهـ میفهممـ میانـ بغضـ و ابهامی

دلمـ هر دمـ ز تو می خواند ای ماهمـ

منـ از اینـ درد تو اینـ بار آگاهمـ

بهـ منـ این چشمـ هایتـ راستـ می گویند

 و غمـ ها مثلـ پیچکـ باز می رویند

و منـ میدانمـ اینـ دردی کهـ حسـ کردی

فراتر بود، غمگینـ تر ز هر دردی

چرا دیگر همانـ لبخند اینجا نیستـ

کهـ گاهی دلـ کنمـ خوشـ،غمـ دگر کیستـ؟

تو را منـ دوستـ می دارمـ ولی ای کاشـ

خودتـ باشی کنار منـ، نهـ غمگینـ باشـ




†ɢα'§ : <-TagName->
برچسب:, |- مبهم -|

ϰ-†нêmê§